مثل هوای بهار

گاهی آفتاب... گاهی باران... گاهی رنگین‌کمان...

مثل هوای بهار

گاهی آفتاب... گاهی باران... گاهی رنگین‌کمان...

طبقه بندی موضوعی

بایگانی

آخرین مطالب

  • ۰۷ مرداد ۰۴ ، ۱۳:۱۲ ترس

بسم الله الرحمن الرحیم

خاطرتان هست گفته بودم دعا کنید یک روز بیایم و از مهربانی امام رضا (جان عالمی به‌فداش) قصه دیگری برایتان بگویم؟

امروز همان روز است...

زیر این گنبد کبود، چند ماه پیش مادری بود که برای مقدمات به تکلیف رسیدن اولین فرزندش، برنامه‌ریزی می‌کرد؛ از دلش گذشت ای کاش می‌شد اولین نمازش را در حرم امام معصوم بخواند... ای کاش می‌شد اولین روز تکلیفش کربلا باشد؛ یا نجف؛ یا مشهد... از دلش مثل یک آرزوی محال گذشت...مثل یک رویایی که امکان تحقق ندارد... مثل آرزوی پیاده‌‌روی اربعین با بچه دوماهه...

حالا ایستاده روبروی گنبد امام رضا (جان عالمی به‌فداش) و با دختر نوتکلیفش در اولین روز تکلیف، سلام می‌‌دهد و عرض می‌کند که اشهد انک امام آروزهای محال...

 

صبا
۲۴ بهمن ۹۹ ، ۱۰:۱۹ موافقین ۴ مخالفین ۰ ۴ نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

هنوز یاد علامه در وجودم طوفان می‌کند...

امروز داشتم به سلسله علمای ربانی فکر می‌کردم... به کسانی که می‌شناسیم و کسانی که نمی‌شناسیم و در آسمان شناخته شده‌ ترند... و به آسید علی آقای قاضی که بی‌شک از درخشان‌ترین ستارگان این سلسله‌اند...

بعد ذهنم فلش بک زد به نجف... دم غروب یکی از روزهای صفر... که خسته و با پاهای دردناک مسافت طولانی موکب تا وادی‌السلام‌ را تند تند طی کردیم... رسیدیم کنار قبر مطهر آقای قاضی... و سکوت... و تماشا...

در آن زیارت سهم من از وادی فقط همینقدر بود... و بازگشت از جایی که چشمت به گنبد حضرت بابا بیفتد و ...

 

تک‌تک لحظات آن سفر را، با همه رنج‌هایش، به بهای جان خریدارم...

ز حد گذشت جدایی میان ما ای دوست....

صبا
۲۱ بهمن ۹۹ ، ۱۶:۴۵ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰ نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

مستند پس از طوفان را می‌دیدیم...

مصاحبه علامه طباطبایی را پس از شهادت استاد مطهری نشان می‌داد...

وای از چشمهای ملکوتی آن مرد خدا...

چقدر این مرد به گردن من حق دارد... چقدر من مدیونم به این مرد خدا... همه تلاطم‌های نوجوانی مرا این مرد سامان داد... نقشه زندگیم را این مرد رقم زد... چقدر خدا مهربان است که دوباره همه اینها را به یادم آورد...

دیدارهای امام را نشان می‌داد در سال ۵۸...

چقدر امام مهربان دوست‌داشتنی را دلتنگ بودم... چقدر دلتنگ مردان خوب خدا هستم...

خدایا... مهربانی تو را چگونه می‌توان شکر کرد؟! 

صبا
۲۰ بهمن ۹۹ ، ۲۰:۴۸ موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱ نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

فکر کنم یکبار دیگر هم نوشته بودم؛ صوت مناجات خمسه عشرم (با صدای مرحوم صالحی) را گم کرده‌ام... هیچ کجا پیدایش نمی‌کنم؛ نه در نسخه‌های بکاپی که از گوشی و لپ‌تاب گرفته بودم، نه در نت.

آن مرحوم دو قرائت از مناجات داشته‌اند؛ یکی با لحن آرامتر که شبیه دعای سحرشان است و در بعضی نسخه‌ها ترجمه فارسی هم دارد، یکی با لحن سریعتر و البته سوزناک‌تر. هرچه هست آن اولی است و من آن دومی را می‌خواهم؛ با تمام وجود می‌خواهم...

لطفا اگر کسی می‌تواند کمکم کند...

صبا
۱۹ بهمن ۹۹ ، ۲۲:۰۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
صبا
۱۳ بهمن ۹۹ ، ۱۷:۱۴

بسم الله الرحمن الرحیم

من مشغول کار بودم؛ همشون خواب بودن؛ بیدار شد و صدام زد و گفت آب می‌خوام. براش آب بردم، آب رو که خورد، پتوشو کشیدم روش، بوسیدمش، نی‌نی‌ش رو بغل کرد و پتو کشید روش و گفت شما هم برید بخوابید؛ داشتم از اتاق می‌رفتم بیرون که گفت شب بخیر! اول صبح بود، برق آفتاب وسط تختش بود! و این شب بخیر، شیرین‌ترین شب بخیر دنیا بود...

صبا
۰۷ بهمن ۹۹ ، ۱۰:۱۶ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲ نظر
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
صبا
۳۰ دی ۹۹ ، ۰۹:۳۲

بسم الله الرحمن الرحیم

می‌دونی، وقتی داری یه کتاب فقهی ویراستاری می‌کنی، هر قال الباقر و قال الصادقی - روحی لهما فدا- یه روضه است برای خودش...

می‌دونی، امشب دلم داره نابود می‌شه از غم... از غم از دست‌دادن‌هام... از غم دلتنگی فاطمیه‌های سال‌های نوجوانی در تبریز... از غم فقدان برکت و‌ رحمتی که با بی‌لیاقتی خودم، گرفتارش شدم...

می‌دونی، وقتی گوشی تو گوشت بخونه: آتش زبانه زد/ در خانه علی... در بین شعله سوخت/ پروانه علی... و تو از مهربونی‌های امام علی - نفسی فداه- بخونی، چند بار چشمات تار می‌شه و مانیتور رو‌ دیگه نمی‌بینی....

می‌دونی خدا؟! دلم خیلی تنگه... دلم خیلی برای امام تنگه... دلم خیلی برات تنگه... می‌دونی دلتنگی من یعنی چی؟.......

یه کاری با دلم کردی بیام دلتنگیمو اینجا فریاد بزنم .... شاید یه نفس حقی از اینجا رد بشه و برای من دعا کنه که پیدات کنم......

صبا
۲۷ دی ۹۹ ، ۲۳:۲۰ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰ نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

نه فقط گنج‌های درونم، که حتی فایل‌های صوتی مناجات‌های خمس عشر مرحوم صالحی را گم کرده‌ام؛ هر چه می‌گردم برای دانلود پیدایشان نمی‌کنم و دارم خیلی نگران می‌شوم برای فایل‌های صوتی که نه، برای گنج‌هایم...

خدایا! خیلی حرف دارم با شما... ولی بماند برای خلوتمان...

صبا
۲۶ دی ۹۹ ، ۱۳:۵۷ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

خیلی کار دارم؛ دوتا پروژه، که اتفاقا یکیشان فوری هم هست، منتظرم هستند. ولی امروز ترجیح داده‌ام زنِ خانه باشم... آشپزخانه را بشورم و بسابم؛ وسایل روی کابینت‌ها را جابه‌جا کنم و زیرشان دستمال بکشم و اگر جای بهتری به‌ نظرم آمد، آنجا بگذارمشان... همزمان پادکست گوش می‌کنم... 

مدتی است زنِ خانه نبوده‌ام... 

صبا
۲۵ دی ۹۹ ، ۱۱:۱۳ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر