مثل هوای بهار

گاهی آفتاب... گاهی باران... گاهی رنگین‌کمان...

مثل هوای بهار

گاهی آفتاب... گاهی باران... گاهی رنگین‌کمان...

طبقه بندی موضوعی

بایگانی

آخرین مطالب

بسم الله الرحمن الرحیم

این روزها گوشی من بیشتر از همیشه زنگ می‌خورد. موضوع چیست؟ مدرسه!

همه در تکاپوی مدرسه خوب برای سال بعدند و من هنوز جایی را نمی‌شناسم که توانسته باشد بین بعد فرهنگی و تربیتی و علمی توازن خوبی برقرار کرده باشد... 

ما یتیمان عصر غیبتیم.... ما را دریاب... یا ابانا...

صبا
۰۲ خرداد ۰۱ ، ۱۳:۱۰ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱ نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از تفریحات سالمم این است که علی را ببرم مدرسه و بیاورم. مسیر طولانی است، معمولا یک طرف مسیر را تنها هستم و به این دو دلیل می‌توانم صوت‌هایی را که دوست دارم، گوش بدهم. 

از خوشبختیهای جدیدم این است که این هفته سه روز سرویس علی و دوستانش هستم برای امتحانات. امروز روضه گوش می‌دادم و مداحی. صبح زود بود؛ نسیم خنکی می‌وزید؛ خورشید می‌تابید اما گرمایش کلافه‌کننده نبود... و من... با خاطرات اربعین اشک می‌ریختم... من... دلم از شیرینی یاد امام حسینم موج برمی‌داشت... من... التماس می‌کردم توفیق کار برایشان را از دست ندهم... 

صبح زود بود و چراغی در دلم روشن بود، از صبح زودتر... خدایا! چراغ‌هایم را تو برایم روشن نگاه دار... هب لی کمال الانقطاع الیک و انر ابصار قلوبنا بضیاء نظرها علیک، حتی تخرق ابصار القلوب حجب النور... فتصل الی معدن العظمة و تصیر ارواحنا معلقة بعز قدسک...

الهی و الحقنی بنور عزک الابهج...

صبا
۰۱ خرداد ۰۱ ، ۱۵:۴۲ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰ نظر
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
صبا
۳۰ ارديبهشت ۰۱ ، ۰۱:۱۲
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
صبا
۲۷ ارديبهشت ۰۱ ، ۱۹:۱۲
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
صبا
۲۷ ارديبهشت ۰۱ ، ۱۰:۰۹
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
صبا
۱۹ ارديبهشت ۰۱ ، ۱۹:۰۴
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
صبا
۱۶ ارديبهشت ۰۱ ، ۱۲:۱۹
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
صبا
۲۴ فروردين ۰۱ ، ۰۶:۴۰

بسم الله الرحمن الرحیم

چقدر دلم برای آن بقعه مسقف کوچک در صحن علی‌ بن مهزیار که خاکش دو عزیز ما، سید مرتضی و سید محسن را در آغوش کشیده است، تنگ شده...

امروز سالروز تولد سید مرتضی بود؛ عارف واصل ۱۹ ساله...

 

پ.ن: مزار سید مرتضی بسیار کوچک است؛ مگر چند تکه استخوان که ۱۵ سال بعد از عملیات کربلای ۴ به آغوش پدر و مادرش برگشت، چقدر جا می‌خواهد...

مزار آقا سید محسن بلند بود، تابوتی که تشییع شد بسیار بلند بود، آقای ما هم بلند قامت بود، هم بلند مرتبه...

چقدر عجیبند این دو برادر... 

صبا
۲۲ فروردين ۰۱ ، ۲۲:۳۱ موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰ نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

هر روز که بیدار می‌شوم، می‌گویم کاش یک کابوس تلخ بود و تمام می‌شد... 

نیست اما، و ما باید با این غم‌ و حسرت تا همیشه خو بگیریم...

پ.ن: خاله جانم کسالتی دارند و بیمارستان بستری هستند، لطفا حمد شفا بخوانید و وقت سحر و افطار دعا بفرمایید با صحت و عافیت کامل، به خانه برگردند.

صبا
۱۵ فروردين ۰۱ ، ۰۸:۰۸ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳ نظر