سرویس
بسم الله الرحمن الرحیم
یکی از تفریحات سالمم این است که علی را ببرم مدرسه و بیاورم. مسیر طولانی است، معمولا یک طرف مسیر را تنها هستم و به این دو دلیل میتوانم صوتهایی را که دوست دارم، گوش بدهم.
از خوشبختیهای جدیدم این است که این هفته سه روز سرویس علی و دوستانش هستم برای امتحانات. امروز روضه گوش میدادم و مداحی. صبح زود بود؛ نسیم خنکی میوزید؛ خورشید میتابید اما گرمایش کلافهکننده نبود... و من... با خاطرات اربعین اشک میریختم... من... دلم از شیرینی یاد امام حسینم موج برمیداشت... من... التماس میکردم توفیق کار برایشان را از دست ندهم...
صبح زود بود و چراغی در دلم روشن بود، از صبح زودتر... خدایا! چراغهایم را تو برایم روشن نگاه دار... هب لی کمال الانقطاع الیک و انر ابصار قلوبنا بضیاء نظرها علیک، حتی تخرق ابصار القلوب حجب النور... فتصل الی معدن العظمة و تصیر ارواحنا معلقة بعز قدسک...
الهی و الحقنی بنور عزک الابهج...